حسن سيد اشرفى
537
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مثال ، به لحاظ آنچه آن ( مشتقّ ) مشتقّ است ، هرآينه استعمال شده است ( مشتقّ ) در معناى حقيقىاش ( مشتقّ ) و اگرچه مىباشد مبدأ آن ( مشتقّ ) نسبت داده شده به ميزاب به اسناد مجازى ، و منافاتى نيست بين اين دو ( اسناد مجازى در مبدأ مشتقّ و استعمال مشتقّ در معناى حقيقىاش ) اصلا ، چنان كه مخفى نمىباشد . ولى همانا ظاهر فصول بلكه صريح آن ( فصول ) معتبر بودن اسناد حقيقى است در صدق كردن مشتقّ به نحو حقيقت ، و گويا همانا اين ( معتبر دانستن اسناد حقيقى ) از باب خلط كردن بين مجاز در اسناد و مجاز در كلمه است . و براى همين ( خلط كردن ) گرديده است ( معتبر بودن يا معتبر نبودن اسناد حقيقى ) محلّ كلام بين بزرگان ، و حمد براى خداوند است و او بهترين ختمكنندگان است . نكات دستورى و توضيح واژگان الرّابع : چهارم از امور باقيمانده . مع ما يجرى المشتقّ عليه مفهوما : ضمير در « عليه » به ماء موصوله به معناى ذات برگشته و كلمهء « مفهوما » تمييز و متعلّق به « مغايرة المبدا » مىباشد . و ان اتّحدا عينا و خارجا : ضمير در « اتّحدا » به مبدأ و ماء موصوله به معناى « ذات » برگشته و كلمهء « عينا » و « خارجا » تمييز براى « اتّحدا » بوده و مقصود از اتّحاد عينى و خارجى نيز اتّحاد مصداقى مىباشد . فصدق الصّفات الخ : كلمهء « الصّفات » مبتدا و خبرش كلمه « يكون » بوده كه در سطر بعد مىآيد . من صفات الكمال و الجلال عليه : مقصود از صفات كمال ، صفات ثبوتيه بوده كه از آن تعبير به صفات جمال نيز مىشود و مقصود از صفات جلاليّه نيز صفات سلبيّهء حقّ تعالى مىباشد و جار و مجرور « عليه » متعلّق به « صدق الصّفات » بوده و ضمير در آن به خداوند بر گشته و كلمهء « الجلال » عطف تفسيرى براى « كمال » مىباشد .